از مرکز «ام آر آی » امام خامنه ای می خوام براتون بگم …..

سپتامبر 30, 2008 در 11:41 ق.ظ. | نوشته شده در 1 | 5 دیدگاه

از مرکز «ام آر آی » امام خامنه ای می خوام براتون بگم ………


اولین بار نبود برای عکسبرداری می رفتم


مرکز امام خامنه ای ساری متعلق به سپاه هست. بیشتر از انگشتهای دستم به اونجا رفتم می شه گفت مشتری پروپاقرص اونجام.

امروز صبح راه افتادم ..دوماه پیش نوبت گرفتم ..ایییییییییییی این خامنه ای سرش شلوغه ها ..معجزه دیدم منو اونجا ایییییییییییییییییییییییی

طبق معمول از چند روز قبل مریض شدم

حوصله هیچ کس و هیچ چی رو نداشتم..حال تزریق و مریضی و صدای ناهنجار دستگاه همه یکطرف ..ورودی این مرکز یه طرف ..

باید چادر سر می کردم

یعنی ممنوع بود بدون چادر…. مانتو و یا پوشش دیگه ای اونجا قابل قبول نبود ..دفعه قبل با مانتوی روشن و روسری رفتم و آرایش هم داشتم ..دم در خانم بهم چادر داد ..گفتم بدم می آد کثیفه همه سرشون می کنن ..گفت نه تمیزه همش می شوریم .تو دلم گفتم حمالی چه بهت می آد جیگر…

چادر سر کردم ولی مثل عمامه یه طرف رو سرم پیچیدم و طرف دیگه رو روی زمین می کشیدم

خانم حیگره دنبالم دوید و گفت خانم اینطوری نذاری که بهتره..گفتم خوب نمی خوام بذارم مجبورم کردی ..گفت دستوره ..لطفن درست بذار سرت..

همراهم چشم غره به من رفت..چادر رو مثل زنان چادر چاقچولی سر گذاشتم و رفتم و عکس گرفتم.

یه قسمت از ساختمون رو که شمردم..

تو هر اتاقی عکس دو امام عصر خامنه ای و خمینی بود و از پذیرفتم افراد بدحجاب یا بدون چادر معذوریم ..اینا مارو کشتنو ما آخرنفهمیدیم بدحجاب چیه و بی حجاب کدوم و یا پوشش خوب اصلن چیه ..(زیر عبا مرحبا بودن )

حالا امروز هر چی فکر می کردم تو کتم نمی رفت چادر بذارم

حتی دیشب گفتم چادر نماز مادرم رو سرم میکنم ..مراد گذاشتن چادره دیگه ..همه دعوام کردند که :

ولشون کن ..حوصله داری ..اینا گه هستن اینقدر همشون نزن …تو دهن سگ چوب نذار پارس می کنن پاچه ی تورو می گیرن ..

خلاصه راضیم کردند چادر مشکی بذارم تو مرکز امام معاصر خامنه ای

دم در رسیدم چادر سرم ..تو رفتم

اتاق انتظار زنان زیادی بودند همه چادر رو شونه هاشون افتاده ..گفتم نکنه وارد امام زاده شدم و خبر ندارم …شاید نور معنوی هم تو اتاق انتظارش بود که من لیاقت دیدنشو نداشم …

سردم بود

تشنج کردم..نمی تونستم بشینم

همه نگام می کردند یه نفر نیومد بگه که کمک می خوای ..

پرسیدم تخت دارین ..نه نداشتن

خواستم دوتا صندلی رو کنار هم بذارم و دراز بکشم ولی نذاشتن

حالم بد بود

می لرزیدم

رفتم تو محوطه ی مرکز

نیمکتهای آهنی بود که آفتاب مستقیم داغش کرده بود ، روش نشستم ..سرم رو دستام و دستام رو گذاشتم پشت نیمکت ..خیلی حالم بد بود

یهو یه زنه از دور داد زد

خانم چادرتو بذار سرت ..رو شونه هاته…

به خاطر نق نقهای اینا با نفرت اونروز حتی مغنعه سرم کرده بودم می گفت روی مغنعه چادر هم باشه ..

حالم بد بود یه فحش جانانه حواله اش کردم..و دوباره سرم رو گذاشتم رو دستم که روی پشتی نیمکت بود

حالم از همه چی بهم می خورد ..ازامامهاشون از محمدشون از بیابانهای عربستان ..از عربهایی که ایران رو خراب کردند ..از چادر های سیاه .. از زنانی که چادر سرشونه ..و منو مجبور می کنن منم بذارم

چون مریضم و چاره ای ندارم

چون باید برم ام آر آی اونجا و عکس بگیرم

چون شهرم هنوز این دستگاه رو نداره ..گرمای آفتاب خیلی حالمو بهتر کرد ..کلی خوابیدم همونطوری..نوبتم بود دیگه

برگشتم تو اتاق انتظار

خانم منشی به زور چادر سرش بود ..هی می افتاد ..یه زن دیگه از دهات بود مانتوی بلند و مغنعه که فقط گردی صورتش معلوم بود به اونم چادر داده بودند.

.بحث سیاسی شروع شد

برای اولین بار بود که تو مرکز امام عصر خامنه ای که متعلق به سپاه بود، بحث سیاسی بود

از قطعی برق ..گاز..تا طوفان اخیر در ساری و جویبار که 5 کشته داد..و همه ی خونه ها خراب شده مردم 37 روستا اب و برق ندارندو بی خانمان شدند و هیچ گونه کمک رسانی توی این دو روز بهشون نشده..تا کارگرانی که امنیت شغلی ندارند و خیلی راحت بعد از چند سال کار اخراج می کنند..و..و…

مهمتر از همه زیر فیشهای گاز نوشته شده که به مدت هشتاد روز گاز قطع می شه و حتمن به فکرسوخت دوم باشید حالا این سوخت دوم برقه که قطع می شه ..اگه نفته که کمه ..تازه دوباره بخاری های نفتی و تانکرهای نفت رو باید راه بندازیم ..ای تف بروی شما..

صدام کردند ..وارد اتاق دستگاه شدم..همه ی مردای اونجا ریش داشتند و مثلن مذهبی بودند

لباسهامو عوض کردم

آنژیکت به دستم زدند ..خیلی درد داشت ..سرم گیج رفت ..گفتم لابد از گرسنگیه ..مرد برگشت گفت مگه روزه نمی گیری؟

یکی نیست بگه بهش ..آخه خره من دارم آمپول می زنم اومدم عکس بگیرم می تونم روزه بگیرم..گفتم من روزه نمی گیرم اصلن نمی گیرم..

لباس اونجا رو نپوشیدم ..چون بدم می اومد ..با خودم لباس بردم ولی بلوزشو کوتاه می دونست .تاآخرین لحظه که رو تخت دراز بکشم نذاشت چادرمو بردارم ..رو تخت وقتی رفتم هم فوری پتو انداخت روم…نمی دونم این مردا چرا فکر می کنن که خودشون خوب نگاه می کنن و بد طینت نیستند و مردای دیگه بی شرم و کثیف اند ..

کارم تموم شد

لباسمو پوشیدم و از مرکز دراومدم..تا دفعه ی بعد که باز با نفرت برم اونجا..

فرشته

 

سوگواري در عشق بازي

سپتامبر 27, 2008 در 5:09 ب.ظ. | نوشته شده در 1, راز گل سرخ | 3 دیدگاه

سوگواري در عشق بازي

زير گوشهايت به نجوا گفتم :
نمي خواهم كسي بداند در خودت نگه دار اين من را ……
.
كسي بداند ، بخواند ….
سوگواري در ساعت عشق بازي
مي خواستي گُر بگيري ؟
ادامه را به كه سپردي ؟
در هواي ِ اين سينه ها …… همه زنان پوسيده اند ….
در هواي اين تنگا تنگ ……لب بر لب ……چشم در چشم …
دست در هم مي پيچد ….سينه به سينه …
نفس در هم گره مي خورد… ولي …
قبل از هر زني يك واژه ناقص را متولد كردند ….
تو شدي آن چه كه سقوط ناميدند …..
هبوطي ديگر از فرشته
نشان ها را…… آتش بكشيد
با سنگ ِ آتش بر سر گورها نشان بگذاريد …
صليب را با لوت عوض كنيد
الله را با لات و منات …
الله حريف قوي تر مي خواهد
دييوسي كه هماورد طلبيد هزار هزار ….
همه با هم جمع كنيد
مي شود آش پشت ِ پا ي ِ اين قرباني كردن ها…
خودم را گفتم ..
اين همه در قتلگاه مي رقصيدند ….
بغض مانده در گلو رو ….به بيرون بريز
تف كن بر اين همه قداست …
چشم هاي ِ از حدقه بيرون زده ….
دستان به هم ماليده …..خ..م ..ه ..
شيريني ِ اشك تمساح


قاري…..
مرگ را از بلندگوي خانه
قشنگ و شوم قار قار مي كند ….اين زاغان سپيد و سياه
همه چشم بود چشم ….چشم
لبها شده رنگ ِ چشمها
بوي سيب ممنوع بود …
بوي بهشت از لاي ِ پاهاي تو در رفت ….
اعتراف كن كه دست بر لاي ِ پا ، آنجا بودي
در مصوبه ي بهشتي اين ننگ بود ، بر زن ..
چقدر اين خدا دييوس است ، خودش مارا با بوي بهشت آفريد
ممنوع كرد خودش هم ..اين لاي ِ پا را
اين خدا هم خداي ِ ناز است …
اكبيري …. تو اكبر نيستي ..
من ندارم ….
هر چه دارم از نداري رو به آسمان دراز است ….
تو هم كه بدت نمي آيد …. دييوسي …
زن همسايه مي گفت ……من نبودم او گفته ….
خدا را مي خواهد پاره پاره كند
بس كه دوستش دارد …..


باور دارم …
من سيب حوا بهشت …
از دور خارج شده …. مريم كه خود آبستن شد ….
در آخر چشمان ِ بي رنگ ِ اسماعيل
اَه … اَ ه….. اَه
مي خواهي شرم بريزم ..
استفراغ كنم اين همه پاكي را ..
عشقبازي ِ راحت..
بي شرمي خود ِ حيا ست ….
شرمي كه از سيب آمده ..اون كه ميوه ي بهشتي بود ….
ترسي كه با سيب همراه است ….
شرمي كه از شرع مي آيد
همه ي عشق بازي را گم كرد …
لعنت بر اين اين شرم و گناه و سيب
اين ديار همان ديار فرشتگان است
واژه فرشته را اينگونه بخوانيد ……فريشته
شيفته شد به مرگي …..حتي به چشم هم نديد …
باور ندارم …همه ي عشق بازي را گم كرده اي؟ …
مرگ بود كه چانه مي زد
عشق بازي مي كرد براي چندمين بار با تن ات ……!!!!!!!!!
لب هايت به خواب رفته اند
كبودي لبهايم براي ِ سيب بود كه ممنوع شد …
تبعيد شدي..
مچاله ….مرواريد صدف شده اي …
به دياري كه در آن چرخ مي زنم …قدم مي زنم ….مي نشينم …
انگشتها… دستها… پاها …لبها…. چشمان
همه آلت شده اند ……براي آن دييوس …..
به يك باره تمامي بدن از هم مي گريزند
امروز هم مي گذرد …تو مُردي …..
با تو هيچ مَردي نمرد …..
چه خوشبختي …كه ريخت ِ اين جنس رو در مرگ نديدي ….
(عزرائيل را مرد مي دانند ….)
با تنهايي كه يورش ديگران بود مُردي …..
باورمي كرد ي كه همه ات دست شود براي نوشتن
همه ات كه در دل ات ، هي دل دل مي كند ..براي نوشتن
تا چشم باز بود مرگ بود
مرگ آمد …………….. باز با چشم باز مُرد
بوي سيب در اتاق ِ مرگ مي پيچد …
طعم سيب مرا به ياد نداشته هايم مي اندازد
مرا به ياد كسي كه در كنارم نيست …..
كسي مي داند سيب را اول بار چه كسي پروريد؟ ….

كسي مي داند من چند ساله شده ام ؟
از مرگ من چند صد سال گذشته ؟
اصلن من بدنيا آمده ام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خنده داره …….
برايم نخوانيد آيات نفس …
بخوانيد آيات هوا و هوس
دم و باز دم مرا ربودند …
هرگز شب نخواهم ….
در تابوتم را ببنديد
تا ببينم شب هم رنگي دارد ….

مرگ را شباهت است به خورشيد …..
به پر ِ قو ….به عنكبوت ….به قوطي هاي ِ خالي كنسرو ….
در سكوت مُردم …….بر سنگ گورم فقط بنويسيد ….زن …..
زن ….

می گفت که : نود درصد تن فروشان خود مقصرند و برای جاه طلبی اینکار را می کنند!!!!

سپتامبر 24, 2008 در 4:44 ب.ظ. | نوشته شده در 1, راز گل سرخ | 9 دیدگاه

این گفته از یکی از یاران مبارز ماست

وقتی کلیپ تجاوز و سر بریدن دختری معصوم در بلوتوثهای تلفن همراه ایرانیان متمدن دست بدست می شد ،   وبلاگ یار مهربانم اینده ما ، با ناراحتی زیاد به این مسئله پرداخت و و جویای نظرات هموطنان خود شد ، که چطور این کلیپ در گوشی های همراه ما دست بدست می شود و چه بر سر مردم ما آمده ..

چطور نظاره گر این حوادث برای زنان و دختران ایران هستیم و از کنارش می گذریم ؟.

من در درخواستی از وبلاگهای متعدد با عقاید متفاوت چه مذهبی و چه سکولار و یا چپی و از هر قشری خواستار نظرشان در این مورد این فاجعه  شدم.

خوانندگان همه متاسف بودند و دختر را مقصر ندانسته که چرا به واسطه ی اعتمادی به مردی به خانه ای پا نهاد که در آخر مرگی با زجر به همراه داشت ..( آگاهی ندادن و آموزش ندادن ).

در این نظرخواهی فقط دو تن  به شدت به زن ایراد گرفته و گفتند زنانی که اینگونه  دچار حوادث می شوند ، اشتهار به فساد دارند و اگر مسایل دینی رو رعایت کنند و با لباسهای مناسب راه بروند از این مصایب در امانند..و اینکه در رزق و روزی اینقدر بسته نشده که زنان ما برای شکم خود دست به اینکار بزنند .!!!! این دو نفر هر دو از مذهبیون بوده که فقط زن را مقصر بلای می دانند که بر سرش می رود نه شرایط  بد و یا قانون و سنت غلط .

 

وقتی این یار عزیز  گفت که به نظرش نود درصد تنفروشان  مقصرند وبرای جاه طلبی و پول راحت درآوردن اینکارو می کنند . برای مشکات عدیده ای نیست که  قانون ، عرف و دین برای زنان ایجاد می کند ، خوب زنانی هستند که با داشتن فرزندان یتیم و وضع بد افتصادی در کارخانه ها دو شیفت کار می کنند و حاضر به تنفروشی نیستند ..( تذکر: توانایی و شرایط همه برابر نیست که انتظار برابری از همه خواهانیم ) .و ..وو

من می پرسم ایا همان کار در کارخانه ها( فرصتهای برابر شغلی ) برای همه ی زنان ما امکان دارد ؟ ایا خود این کارخانه ها  از زنان سوء استفاده کاری نمی کنند ؟ایا دختران و زنان ما حتی می خواهند کارمند شرکتی شوند نباید همه جوره در خدمت مدیر یا دیگر گرداننده ی  آن شرکت باشند تا اخراج نشوند ؟

 ( واژه نحس مولنیکس رو یکی از دوستانم گفته که به این منشی ها اطلاق می شود چون هم کار شرکت رو می کنند و هم مجبور به …چندکاره !!)

تذکر : در کارخانه بزرگ لبنی کاله آمل  1500 کارگر مشغول بکارند که از این تعداد فقط 22 نفر زن هستند !!!

کارگران زن اکثرن بدون بیمه و روزمزد و در شرایط بسیار بد،  بدون اینده ای در برخی از کارگارهها ی کوچک که می خواهند حقوق کمتری بدهند (استثمار)، مشغول بکارند .

بحث اینکه ،  بسیاری از نقاط کشور ما آنقدر ضعف فرهنگی  دارد که هنوز دختران توسط پدرانشان فروخته می شوند و قانون هم این حق را به پدر می دهد !!و همسرانی هم برای اعتیاد و یا دیگر مشکلات خود همسران خود را به تنفروشی وا می دارند ،

 ( چند وقت پیش در پی جمع اوری متکدیان مردی دستگیر شد که پنج همسر در سنین زیر 18 سال داشت که همگیشان را پدران همسران خود خریده بود !!!وآنان را به تنفروشی و تکدی مجبور می کرد حتی یکی از همسرانش 12 ساله بود )

اگه بخواهیم علل تنفروشی را در ایران بگوییم خوب بسیار زیاد هست ، علت اصلی آنهم بر می گرددبه قانون و دین که هرگز خواهان این نبوده و نیست تا زنان ما پایه اقتصادی داشته باشند و حتی تا بدین حد که ارث  زن از شوهر بعد از مرگش تقریبن هیچ است و یا ارث دختران نیم پسران می باشد و..

اگر در کشورما  قانون و عرف و دین بدین شکل شود که نگاهی برابر در اقتصاد به زنان داشته باشندو فقط مرد را نان آور قلمداد نکنند و از بدو تولد اینرا حقتنه در ما  نکنند ، باز هم ایران این  تعداد از تنفروشان را دارد ؟ این تعداد از زنان و دختران به شیخ نشینهای منحوس عرب برای تنفروشی فروخته یا خود می روند؟ 

این در کمال بی انصافی است که فکر کنیم برای جاه طلبی است که زنان دست به تنفروشی می زنند !!!می خواهم از شما بپرسم ..لااقل گر آزادی خواهان اینگونه تفکری مسموم داشته باشند چه امید از مردم عامی  باید داشت که هرگز نگاهی کارشناسانه به این  ناهنجاری ها ندارند و سطحی به این مسایل  می نگرند .

 

این یار عزیز که وقتی نظرش (فقط نظرش نه آمار دقیق علمی ) را به این ترتیب گفت با خودم گفتم خیلی مانده تا آزادی ..خیلی مانده تا داشتن قانونی کامل ولی بیشتر از آن خیلی بیشتر از آن مانده تا این تفکرات  مسموم  از ایرانیان دور شود ..کاش کمی منصف باشیم کاش به این راحتی تن به قضاوت ندهیم ..کاش ..

 

به نظر شما :

ایا نود درصد تنفروشان برای جاه طلبی تن به چنین کاری می دهند ؟؟؟

از شما خواننده عزیز می خواهم  نظرتان را بنویسد .

 

استثمار جمهوری اسلامی از قشرهای متخصص

سپتامبر 22, 2008 در 12:32 ب.ظ. | نوشته شده در 1 | ۱ دیدگاه

جمهوری اسلامی  هر قشر از ایراینان رو به طریقی استثمار می کند .

 

برای کاری به هنرستان فنی حرفه ای پسرانه در شهرم رفتم .

با مدیر و معاون سر صحبت باز شد .

معاون که خیلی دل پری داشت از وضع و اقتصاد  بد دبیران گفت و مدیر هم از افت تحصیلی  دانش آموزان حرفهای زد.

به گفته مدیر هنرستان ، نداشتن انگیزه در دانش آموزان مهمترین دلیل  پایین آمدن راندمان تحصیلی بچه ها ست .

دانش آموزانی که با دیدن اوضاع تحصیل کرده های بی کار هدفی از درس خواندن ندارند.( اینکه بی کاری پنهانی هم در کشور ریشه دوانیده ، بماند  …بطور مثال لیسانس شیمی مغازه ی تعمیرات گوشی همراه دارد و کارشناس ارشد مدیریت دولتی  در شرکتی منشی می شود و لیسانس قران و الهیات مدیر دبیرستانی هزار نفره دولتی و…و..)

معاون دبیرستان در تایید صحبتهای مدیر ادامه داد که ، علاوه بر این با این حقوق و درآمدی نا چیزی که ما و مثل ما داریم دیگه کسی برای خواندن درس و پیشرفت رغبتی ازخود  نشان نمی دهد ، در سال جدید تعداد زیادی از فارغ التحصیلان در رشته های مهندسی را برای تدریس با ساعتی 1600 تومان که 200 آنرا  بابت مالیات کم می شود ،برای تدریس به هنرستانها معرفی کرده اند . این مدرسان تازه کار از هیچ گونه امتیازی برخوردار نیستند یعنی نه بیمه می شوند و نه از استخدام خبری هست ..هر ساعتی که تدریس کنند به ازای یک ساعت 1400 تومان در یافت می کنند ..به ازای 5 ساعت تدریس در کلاس فقط 7000 هزار تومان دستمزد می گیرند و این رقم در ماه با وجود تعطیلی ها و …فکر می کنید چقدر می شود ؟؟و این در حالی هست که برای همه ی روزهای هفته هم به این عزیزان کلاس برای تدریس تعلق نمی گیرد !!!،(استثمار را معنی کنید )…

 

مدیر این مطلب را تایید کرد و گفت این مدرسان تجربه واموزش کافی برای تدریس ندیده اند و چون آموزش و پرورش  نیروی مدرس رشته های فنی  کم  داشت ، این کار را  کرده است .

من پرسیدم اگر ما احتیاج به این نیرو داریم و باید جذب شوند ، چرا به آنان آموزش نمی دهند و با قوانین موجود آنان را استخدام آموزش و پرورش نمی کنند ؟

مدیر جواب داد که در این صورت باید ماهی 300 یا کمتر بهشان حقوق بدهند آنان را بیمه کنند و سالها نگهشان دارند ، ولی به این صورت هر وقت بخواهند خیلی راحت بیرونشان می کنند بدون آنکه مجبور به پاسخگویی شوند ..

نا امنی از هر دست  در شرایط کنونی زیاد شده است .نا امنی شغلی برای به خصوص کارگران ما با قوانین تصویبی نظام خیلی زیاد شده و هر کارفرمایی خیلی راحت کارگران را به نوعی استثمار می کند .

اما بدین شکل که نظام خود از عدم وجود فرصتهای مناسب شغلی فارغ التحصیلان و متخصصان ما سوء استفاده کند آن هم در آموزش و پروش که در ارتباط  با  نسلهای آتی ایران می باشد .

آرامش ِ فکری  استادان و دبیران در نحوه آمورش آنان بسیار اهمیت دارد .حال اینکه استاد و یا دبیری خود مستثمد شده چگونه می تواند دانش آموزی را پرورش و اموزش دهد در صورتی که خود …..

این دبیر چگونه می تواند به بهترین شکل آنچه خود آموخته در اختیار نسل آتی بگذارد .

اثرات عدم برنامه ریزی کامل و درست نظام را در سه دهه گذشته  شاهد هستیم ، باید در آینده منتظر اوضاعی به مراتب وخیم تر از الانمان باشیم .

سقوط  درجات علمی و اخلاقیات  در این آموزشگاهها روبه روز بیشتر خود را به رخ می کشند.

بی دلیل نیست که در بین کشورهای جهان ،  سقوط ِ  ارزش مدارک ِ  علمی دانشگاه های ایران به رده های پایین همچنان ادامه دارد .

فرشته

 

نامه عمر به يزد گرد سوم سا ساني و پاسخ يزد گرد به آن…

سپتامبر 22, 2008 در 10:41 ق.ظ. | نوشته شده در راز گل سرخ | بیان دیدگاه

يك سند تاريخي-

ايران ما آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن اين نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .

از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس

يزدگرد، من آينده روشنی برای تو و ملت تو نمی بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيری و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به يکتا پرستی، به عبادت خدای يکتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نيز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، به ما بپيوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترين انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.

«خليفه مسلمين عمربن الخطاب»

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمين های پرشمار، شاه آريايي ها و غير آريايي ها، شاه پارسيان و نژادهای ديگر از جمله عربها، شاه فرمانروايی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازيان ( لقبی که پارسيان به عرب ها می دهند به معنی سگ شکاری )

به نام اهورا مزدا آفريننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدايت کنی، به راه خدای راستينت، الله اکبر، بدون اين که هيچ گونه آگاهی داشته باشی که ما که هستيم و چه را می پرستيم.

اين بسيار شگفت انگيز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنيا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بيابان های عربستان و انسانهای عقب مانده بيابان گرد است.

مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يکتا را بپرستم در حاليکه نمی دانی هزاران سال است که ايرانيان خداوند يکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ايران، سرزمين فرهنگ و هنر اين رويه زندگی روزمره ماست.

زمانيکه ما داشتيم مهربانی و کردار نيک را در جهان می پرورانديم و پرچم پندار نيک، گفتار نيک، کردار نيک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آورديم تو و پدران تو داشتند سوسمار مي خوردند و دخترانتان را زنده بگور می کرديد.

شما تازيان که دم از الله می زنيد برای آفريده های خدا هيچ ارزشی قائل نيستيد ، شما فرزندان خدا را گردن می زنيد، اسرای جنگی را می کشيد، به زنها تجاوز می کنيد، دختران خود را زنده به گور می کنيد، به کاروانها شبيخون می زنيد، دسته دسته مردم را می کشيد، زنان مردم را مي دزديد و اموال آنها را سرقت می کنيد. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شيطانی را که شما انجام می دهيد محکوم می کنيم. حال با اين همه اعمال قبيح که انجام می دهيد چگونه می خواهيد به ما درس خداشناسی بدهيد؟

تو بمن می گويي از پرستش آتش دست بردارم، ما ايرانيان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشيد و گرمی آتش می بينيم. نور و گرمای خورشيد و آتش ما را قادر می سازد که نور حقيقت را ببينيم و قلبهايمان برای نزديکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين به ما کمک می کند تا با همديگر مهربانتر باشيم و اين نور اهورايي را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و اين بسيار شگفت انگيز است که شما تازه او را کشف کرده ايد و نام الله را بر روی آن گذارده ايد. اما ما و شما در يک سطح و مرتبه نيستيم، ما به همنوع کمک می کنيم ، ما عشق را در ميان آدميان قسمت می کنيم، ما پندار نيک را در بين انسانها ترويج می کنيم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيشرفته خود را با احترام به فرهنگ های ديگر بر روی زمين می گسترانيم ، در حاليکه شما به نام الله به سرزمين های ديگر حمله می کنيد، مردم را دسته دسته قتل عام می کنيد، قحطی به ارمغان می آوريد و ترس و تهی دستی به راه می اندازيد، شما اعمال شيطانی را به نام الله انجام می دهيد. چه کسی مسوول اين همه فاجعه است؟

آيا الله به شما دستور داده قتل کنيد، غارت کنيد و ويران کنيد؟

يا اين که پيروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و يا هردو؟

شما می خواهيد عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشير هايتان به مردم ياد بدهيد. شما بيابان گردهای وحشی می خواهيد به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهيد. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داريم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنايت چه چيزی را به ارتش عربها ياد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان ياد داده ای که حالا اصرار داری به غير مسلمانان نيز ياد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به ديگران هم بياموزی؟

افسوس و ای افسوس … که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اين کار با زور شمشير بايد عربی نماز بخوانند چون گويا الله شما فقط عربی می فهمد.

من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بيابانهايي که سابقا عادت داشتيد در آن زندگی کنيد برگرديد. آنها را برگردان به همان جايي که عادت داشتيد جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبيله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شير شتر نوشيدن ها.

من تو را نهی نمی کنم از اين که اين دسته های دزد را ( ارتش تازيان) در سرزمين آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در ميان ملت پاکيزه ما.

اين چهار پايان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربايند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنيزی به مکه بفرستند. نگذار اين جنايات را به نام الله انجام دهند، به اين کارهای جنايتکارانه پايان بده.

آرياييها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسان های پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقيقت را خواهند کاشت بنابراين آن ها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنايتکارانه مجازات نخواهند کرد.

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بيابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزديک نشوی ، بخاطر عقايد ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گريت.

يزدگرد سوم ساسانی
………………………………….

 

آخرین سخنان کوروش بزرگ :
((ای بچه های من و ای دوستانی که همه در اینجا حضور دارید اینک من به پایان عمر خود رسیده ام.
و به این نکته از روی نشانه های مسلمی پی برده ام.
زمانی که من دیگر وجود نداشتم،شما درمن به چشم یک انسان خوشبخت بنگرید و این احساس در همه ی کرده های شما و در همه ی گفته هایتان آشکار باشد.
من دوستان خود را با نیکی هایی که در حقشان کرده ام خوشبخت دیده ام ودشمنانم را با دست خود به بندگی کشیده ام.
میهن من چیزی بجز یک ایالت کوچک از آسیا نبود و من اینک آن را در میان همه ی کشور ها بزرگ ومفتخر بر جا می گذارم.
از همه ی فتوحاتی که کرده ام،حتا(حتی)یکی نیست که من آن را نگاه نداشته باشم؛ لیکن هر چند که در گذشته همه ی آرزوهای خود را بر آورده دیده ام.
ولی همیشه از این ترسیده ام که رخدادی ناگوار راببینم.یا بشنوم، یا از آن رنج ببرم وهمین ترس همواره مانع شده است از اینکه زمام اختیار خود را بی هیچ ملاحظه ای به دست غرور یا به دست عیش و شادی نامعتدلی رها کنم.
لیکن اکنون که رو به مرگ می روم شما فرزندانم راکه خدایان به من بخشیده اند؛درقید حیات برجای گذارم وضمنا بطور روشن هم باید بگویم که سلطنت را برای که بر جا می گذارم تا برسر آن درگیری وآشوبی پیش نیاید.
البته من شما دو پسرم را با مهر و محبتی یکسان دوست دارم اما باشندگی در شورا واداره ی امور و انجام همه‌ی اقدامات مفید به فرزند ارشدم تعلق دارد.
من بوسیله همین میهن پرورش یافته ام،میهنی که از آن شماست ونه تنها به برادران بلکه به همه ی شهروندان پیرتر نیز تعلق دارد و شما را نیز ای فرزندانم ، من خودم از همان دوران کودکی تربیت کرده ام وبه شما آموخته ام،که پیر رامحترم بشمارید و کاری کنید که کسان از خودتان جوان تر به شما حرمت بگذارند.
هان.ای کمبوجیه من سلطنت را به تو واگذار می کنم و به تو ای تانا اوکسارس((بردیا))حکومت کشور ماد و ارمنستان می دهم.
توخود ای کمبوجیه می دانی که این عصای زرین نیست که تاج و تخت پادشاهی را نگاه می دارد،بلکه دوستان وفادار عصایی واقعی تر و مطمئن تر برای پادشاهی هستند ولی تو خیال مکن که آدمها ذاتا وفادارند تو ای تانااوکسارس باید در فرمانبرداری از برادرت چنان چست و آماده باشی که هیچ کس در این راه به پایت نرسد.
ودر کمک کردن به او از توشتاب زده تر کسی نباشد؛چون هیچ کس از رفاه و سعادت او یا از خطراتی که وی راتهدید کند بقدر تو سود یا زیان نخواهد دید شما را به نام خدایان و به نام پیشینیانم سوگند می دهم.
ای فرزندان من ، اگر می خواهید خاطره ی مرا با حرمت وسربلندی داشته باشید نسبت به هم به خوبی رفتار کنید.
چون شما بی شک مطمئن نیستید از اینکه من زمانی این زندگی انسانی را به پایان آوردم دیگر چیزی نخواهم بود.
هرگز فراموش نکنید که قربانیان قاتلان خود را دنبال می کنند و الهه های انتقامجو همیشه به کمک ایشان خواهند آمد.
و شما خیال می کنید که حرمت مردگان زمانی ارواح‌شان از هر نیرویی عاری شده باشد همیشه بر جا خواهند ماند؟از خدایان بترسید که جاودانی هستند هر چیز را می بینند هر کاری که بخواهند می توانند بکنند و در دنیا نگهدار نظم و نسقی هستند که خدشه ناپذیر فناناپذیر و شکست ناپذیر است و زیبایی وعظمت آن به وصف نمی آید . وشما ای پسران من وقتی من مردم جسدم را نه در طلا بگذارید و نه در نقره بلکه آن را هر چه زودتر به خاک بسپارید ((تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد))وقتی هم خویشتن را به حجاب مرگ پوشاندم.از شما پسران عزیزم خواهش می کنم نگذارید هیچ کس حتا(حتی) خود شما جسد من را ببیند تنها کاری که می کنید همه ی پارسیان و همه ی متحدان را بر سر گور من بخوانید تا به من شاد باش(تبریک) بگویند از اینکه از آن پس در امن و امان خواهم بود و دیگرهیج درد ورنجی نخواهم کشید)).

تاریخ دراین فکر است آیا بزرگمردی همانند او باز خواهد آمد… نویسنده:آلبرشاندور برگرداننده:محمد قاضی برگرفته از نسک(کتاب)کوروش «.

و می پرسيم : آيا بعد از سخنان کوروش مردم زمين کلام حقی را شنيده اند ؟ هرگز ، ولی اميدواريم که بار ديگر خورشيد تابان ايرانی بر ايران بتابد و از ايرانيان مردانی کوروش صفت از خاک برخيزند و هنگام بازگشت به خاک اقرار کنند که بعد از اين چيزی نخواهم بود . کوروش با درايت و روشن بينی‌ی تمام اشاره می کند که گرفتار مرده پرستی نيفتيد و گرچه شما خيال می کنيد که ارواح در اطراف ما سرگردانند

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.